ال آی ال آی ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره
ائلمانائلمان، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه سن داره

@برای دخترم ال آ ی جوووونم :-) :-)

شیطنت هایت !

سلام به دخمل شلوغ پلوغ  مامان  وبابا!  عسلم نکن اینکارو.خطر ناکه .من نمیدونم جنس دستهای تپلت از چیه ! با این مقدمه میرم  سراغ کارای خطر ناک شما. بله داشتم میگفتم ، میری میشینی جلوی شومینه .هر چقدر هم شعله ش رو زیاد می کنم فایده ای نداره! زود دست کوچولوت رو میبری  ویه مشت از سنگ ریزه های داغ شومینه رو بر میداری .قبلا فقط باهاشون بازی میکردی ومشغول میشدی ، ولی این روزا تودهنت هم میذاری. دققیقا الانم نشستی این کار رو می کنی ولی حو.اسم بهت هست . خوشگل مامان !حسابی واسه خودت  یه رقاص شدی .همچین از ته دل دست میزنی .انگار جشن حنابندان کسی هستی. به حا...
2 ارديبهشت 1390

ویروس لعنتی!

  سلام به دختر مهربون و .باهوشم ! مامان دوهفته است كه روز هاي خيلي خيلي بدي رو سپري مي كنيم .چون بد جوري مريض شديم . اول اين ويروس لعنتي وارد بدن   كوچولوي شما شد وبعد   ش هم به من سرايت كرد . من كه حوصله هيچ كاري رو ندارم . 15 فروردين(روز تولد من )   بود . راستي 11 هم   روز تولد شما بود   كه با مريضي وبد حالي گذشت .ومن خيلي بدحال! هم به لحاظ روحي وهم جسمي .بابايي هم شيفت شب بود وبايستي اداره ميرفت و رفت . ...
22 فروردين 1390

علت تاخیرم !

سلام عسل مامانی ! دختر گلم   ببخشید که این چند روز نتونستم   بهت سر بزنم ..آخه میدونی سرم خیلی خیلی شلوغ بود . آخر ساله   با یه عالمه کارهای عقب افتاده ی اداری وخانگی ، خونه تکونی و... البته علت دیگه   هم این بود که : مامان بزرگ زینب اومده بود پیش ما .چون دکتر گفته بود دست چپت باید عمل بشه .به خاطر همین یه کم هم درگیر بیمارستان واینا بودیم .یه دو سه روزی پیش ما موند . وقتی   مامان بزرگ زینب پیشت بود   توهم خیلی خوشحال بودی .آخه ننه هی پا های کوچولوت رو   بوس می کرد وتوهم خوشت می   اومد   ودوباره پاهای نازت رو می بردی طرف دهنش تا بوست کنه . ...
28 اسفند 1389