یک نصف روز در باره مامانی...بعد از وقت اداری البته ....
قبل از اداره به خاطر سر ما خوردگی و ترافیک کار اداری (به خاطر هفته زن ) کلافه بودم . همکارم بهم داروی گیاهی پیشنهاد کرد و خودش چون همراهش بود داد تا ببرم خونه و دم کردش رو نوش جان کنم . من چون محل کارم نزدیک خونه مونه ! زودتر از بابایی و ال آی جون می رسم . رسیدم خونه . من همیشه ناهار مون رو شب قبل یا صبح زود درست می کنم . واسه ناهار کشک بادمجون درست کرده بود. که گرمش کردم . وقت اضافه آوردم ، چون حالم زیاد مساعد نبود ترجیح دادم که دراز بکشم . صدای آسانسور و بعدش صدای یک فرشته نازی اومد که داشت رویدادهای مهد کودک رو واسه بابا جونش تعریف می کرد . ال آی جونم عادت داره که تا دم در برسه / خودش زنگ خونه رو بزنه تا من بگم "بله...
نویسنده :
مامان ال آی
12:32
سه سالگی ....
عزیز دلم روز پنج شنبه(92/01/22) به بهانه پایان سه سالگیت رفتیم خانه بهداشت . دوتایی سوار تاکسی شدیم و رفتیم . اولش هی سوال می کردی "کجا می ریم ؟" و قتی پله هار و رفتیم بالاتر بازم گفتی من رو می بری دکتر ؟ و برات توضیح دادم که نه اومدیم بهداشت و شما تکرار کردی "بش داش " به هرحال رسیدیم پیش خانم جاویدیان . طبق معمول شما با رفتن روی ترازو مشکل داشتی. بنابراین دوتایی باهم روی وترازوی مخصوص رفتیم و با جمع و تفریق وزن شما به حساب اومد . خیلی خوشحالم که همه چی خوب پیش می ره .اما موقع اندازه گیری قدت هیچ مشکلی پیش نیومد و خودت وایسادی تا قدت رو هم اندازه بگیرن . قدت : 98 و وزنت هم 15/5 کیلو بود. خدا رو شکر که مطل...
نویسنده :
مامان ال آی
14:09
نوروز92
پست تولد 3 سالگی عزیزترینم ....
بسم الله الرحمن الرحیم با نام و یاد خدای مهربوون اولین پستمون رو در سال 92 می نویسم . دختر عزیزم امیدوارم سالی پر از شور و نشاط و سلامتی داشته باشی البته در کنار مامان و بابایی. دهم فروردین 92 که درواقع شب تولدت بود ، برات یه جشن سه نفری گرفتیم و فرداش رفتیم خونه بابابزرگ .... راستی از دوستان بسیار خوبم بابت کامنتهای پرمهرشون برای تبریک تولد ال آی جون بی نهایت سپاسگزارم .... سال نوی همگی مبارک باشه ... ...
نویسنده :
مامان ال آی
18:09
آقا من رو طلبید !
اوایل تیرماه بود .روی تابلو اعلانات اداره ،اطلاعیه ای در خصوص ثبت نام برای مشهد مقدس را دیدم . از آنجاییکه در طول 7 سال خدمتم از هیچ سهمیه سفر خارج از استان استفاده نکرده بودم ، بلا درنگ به طرف امور رفاهی رفته و ثبت نام کردم . روزهای 21 تا 25 را هم به خاطر مصادف شدن با میلاد مهدی موعود انتخاب کردم . خیلی شاد و مسرور بودم چرا که ... چرا که فکر می کردم حتماً این سفر به پایتخت معنوی نصیب من خواهد شد . اما افسوس که قرعه به نام من نشد . دلم گرفت ، و از ته دل آهی کشیدم .... گویا این آه مرا آقا شنیده بود . آری ! درست یک هفته بعد از آن نامه ای از سوی دبیر خانه دائمی جشنواره فرهنگی وهنری اما...
نویسنده :
مامان ال آی
13:25
عکسهای نازنین دخترم ال آی ..........
ال آی و اسما جون عزیزم این لباس و کلاه رو خاله عالمه (مامان اسرا و اسما ) بافته وشما خیلی دوستش دارین . اینم لباسیه که وقتی تهران ماموریت رفته بودم واست خریدم . که به همه میگی مامانم با هواپیما رفته تهران ، این رو واسم خریده . خیلی دوستش داری و تقریبا هر روز می پوشی و باهاش نانای می کنی. ...
نویسنده :
مامان ال آی
9:12
وقتی مامان ماموریت بود.....
سلام شیرین عسل مامان .... همونطور که تو پست قبلی گفتم ، باید برا کار اداری می رفتم تهران .. اولش میخواستم سه تایی بریم .. اما بخاطر آلودگی هوای تهران مصلحت شد که شما رو نبرم . دوشنبه 2 بهمن رفتم و چهارشنبه 4 بهمن برگشتم . اما هر لحظه به یادت شما و بابایی بودم . طبق معمول تا ساعت 2 ظهر مهد کودک می موندی و بعدش با بابایی بودی .. هر وقت با خونه تماس می گرفتم باهام حرف میزدی و من خیالم راحت می شد که حالتون خوبه . اصلا باورم نمی شد که بتونم چند روز ازت دور باشم . شمایی که هنوز سه سالت نشده . اما دختر مهربونم من اینقدر صبور بوده که حتی یه بار هم بهانه مامانش رو نکرده و البته باید از بابایی قدردان ب...
نویسنده :
مامان ال آی
7:38
این چند وقت ....
سلام عزیز دلم ! من رو ببخش که به حدی درگیر کارهای اداری و خانگی ورسیدن به خورد و خوراک شما شدم که دیگه فرصت نمی کنم بیام اینجا . البته همش تقصیر من نیست . سرعت نت به اندازای پایین بود که انگاری با نفت کار می کرد .منم واقعیتش حوصله م نمی کشید با این سرعت پایین بیام پای نت . واما اندر احوالات دختر نازنینم . روز به روز خانم تر و خوشکل تر میشی . بعضی وقتا که از مهد کودک و اداره بر می گردیم سریع میری سراغ دفتر نقاشی و مداد رنگیات و شروع می کنی به نقاشی کردن و اعلام میکنی : "دختر خوبی شدم و مامان رو اذیت نمی کنم " قربوووووووووووون فهم و شعورت که همه چی رو درک می کنی اما بعضی وقتا عمل نمی کنی .... دیشب برا شام سالاد الویه و سوپ ...
نویسنده :
مامان ال آی
12:17










