ال آی ال آی ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره
ائلمانائلمان، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه سن داره

@برای دخترم ال آ ی جوووونم :-) :-)

تماشای تلویزیون...

  گل خوشبوی زندگیم ... آره عسلم با شما هستم . سلام . الان ساعت 11 شبه . به زور من وبابایی با همکاری هم خوابوندیمت.  تو این عکس  آماده شدی که با بابا جون بری  " ددر "   اما  نمی تونی از کارتون " بره ناقلا " هم دل بکنی . ودر حال تماشای تلویزیون هستی .   ...
3 شهريور 1390

یک روز با ال آی جون !

سلام ال آی جونم . مامانی خوشکلم  سلام . خیلی وقته که نمی تونم آپ بشم . منو ببخش ماه رمضونه و بیحالی و با یه عالمه کار توی آشپزخونه. مستقیم میریم سر اصل مطلب: پنجشنبه رفته بودیم خونه خاله مهین و خاله پروانه ( دوست جونای مامانی ) . آخه خاله اینا خونه جدید خریدن  و ما رفتیم که خونشون رو ببینیم. راستی تا خاله مهین می رفت آشپزخونه دنبالش می رفتی  ومیگفتی نام نا ( منظورت خوردنی وغذا هست ). اولش غریبی  می کردی اما آخرای شب تازه بزن و بکوب وقهقه ها ی شما با خاله ها شروع شده بود . شب رو همو نجا خوابیدیم ( باباجون 24 ساعته شیفت بودند ). اما نصف شب با وحشت از خواب بیدار شدی و یه رییییز گریه کردی با هیچ چی هم ساکت نمی...
22 مرداد 1390

بدون عنوان

سلام دخمل مامانی ! مامانی امروز سیزدهم  مرداد ماه هست. شما امروز با بابایی رفتین سر کار . آخه کسی نبود شما رو پیشش بذاریم . ازبس مرخصی هم گرفتیم دیگه جایی برای مرخصی من و بابا نمونده. به خاطر همین بابا جون شما رو با خودش می بره فرستنده رادیویی. منم بعد از اینکه به خونه برگشتم ، بایستی ریخت و پاشهای شمار و جمع وجور کنم . قراره اگه بابایی رو زیاد اذیت نکنی  بیشتر پیشش باشی تا من به کارهای خونه هم برسم . راستی پنج سال پیش  در همین روز  من وبابایی سر سفره عقد نشستیم. من این رو رو به بابای مهربون  تبریک میگم .     من وبابایی هر کدام از یه استان دیگه و شهر  دیگه ای هستیم . که تو اردبی...
13 مرداد 1390