عکسهایی از ال آی ...
دخترم . اینجا ماشینمون خراب شده بود تو جاده یه ساعتی معطل شدیم .البته به شما خوش می گذشت . شهریور 90 ...
نویسنده :
مامان ال آی
19:30
عکسهای ناز ال آی جوووووووووووون
ال آی و دخملیای خاله جوووون...
نازی ...بمیرم برات...
نمی دونم چه جوری و از کجا شروع کنم... ال آی نازنینم ... سر وصدای زندگیمون ، حتی موقعی که خوابی از سکوت خونه وحشت میکنم و دلتنگت میشم . بعد ماه رمضان وتعطیلات عید فطر خاله عالمه با دردانه هاش ( اسرا واسما) اومدن پیش ما. به شما سه تا خیلی خوش میگذره . با اسرا میونت خیلی خیلی بهتره . اما با اینکه اسما تپلی خیلی دوستت داره ، شما همچین میونه ی خوبی با هاش نداری. گلکم با این مقدمه میخوام از یه اتفاق نا خوشایند برات بگم. دیروز حول وحوش ساعت ٦ عصر بود که با خاله اینا رفتیم بیرون. شما وبابایی باهم راه می رفتین واز گروه ما جدا شدین . خاله یه سری خرید کرد بعدش رفتیم مان...
نویسنده :
مامان ال آی
11:04
ناناز مامان!
جیگر مامان چقدر با این لباس زمستونی دوست داشتنی شدی . دیروز هوا خنک شده بود . واسه همین این لباس رو پوشیدی. ...
نویسنده :
مامان ال آی
20:34
تماشای تلویزیون...
گل خوشبوی زندگیم ... آره عسلم با شما هستم . سلام . الان ساعت 11 شبه . به زور من وبابایی با همکاری هم خوابوندیمت. تو این عکس آماده شدی که با بابا جون بری " ددر " اما نمی تونی از کارتون " بره ناقلا " هم دل بکنی . ودر حال تماشای تلویزیون هستی . ...
نویسنده :
مامان ال آی
0:00
نماز خوندن ال آی
یک روز با ال آی جون !
سلام ال آی جونم . مامانی خوشکلم سلام . خیلی وقته که نمی تونم آپ بشم . منو ببخش ماه رمضونه و بیحالی و با یه عالمه کار توی آشپزخونه. مستقیم میریم سر اصل مطلب: پنجشنبه رفته بودیم خونه خاله مهین و خاله پروانه ( دوست جونای مامانی ) . آخه خاله اینا خونه جدید خریدن و ما رفتیم که خونشون رو ببینیم. راستی تا خاله مهین می رفت آشپزخونه دنبالش می رفتی ومیگفتی نام نا ( منظورت خوردنی وغذا هست ). اولش غریبی می کردی اما آخرای شب تازه بزن و بکوب وقهقه ها ی شما با خاله ها شروع شده بود . شب رو همو نجا خوابیدیم ( باباجون 24 ساعته شیفت بودند ). اما نصف شب با وحشت از خواب بیدار شدی و یه رییییز گریه کردی با هیچ چی هم ساکت نمی...
نویسنده :
مامان ال آی
10:41









