تولد ....
سلللللللام دخمل خوشمل مامانی ! 
عسلم
اومدم دوباره واست گزارش بدم . اصلا ،من که اینارو می نویسم ،شما خانم خانما حوصله خوندنش رو داری یا نه؟ الله اعلم .
ولی من به ایناش کاری ندارم ومی نویسم ....بزن بریم .
آره داشتم میگفتم ،
عشق مامان
امروز تولد یه آدم خیلی مهم برای من ، عاشق برای شما، همراه وهمیار برای من ،و مهربون وفداکار برای شما هست.
بنابراین روز قبلش با هم ( من وشما و دختر خاله ندا ) با هم رفتیم بازار وکادوی بابا جون
رو گرفتیم .راستی واسه خودت هم عینک
وبادکنک گرفتی!
هم خودمون کیک تولدش رو پختیم و یه تولد کوچولوی خودمونی گرفتیم .
البته امروز (15 اردیبهشت ماه) تولد ایشون بود . ولی چون امروز کارداشتیم وسرمون شلوغ پلوغه .دیرو ز این مراسم با شکوه رو برگزار کردیم .
مامان همه رویدادهای خوش زندگی ما تو شش ماهه اول سال اتفاق افتاده .
که زیباترین وبهترین وشیرین ترینش هم به دنیا اومدن شما تو بهار زندگی ما اونم تو فروردین ماه هستش.
راستی یه ساعته دیگه امتحان دارم .
پس فعلاً بای بای .




تولد ....
